خرید بک لینک
پروردگار شما همان خدایست ، كه قرنها به بسياری از نوابغِ عالم نـخ میداد، و ذهنشان را برای اختراع اتومبيل میخاراند! میدانی چرا؟ بلكه بعدها، بتوانید شـبی بدون چتر سوار بر همان ماشین از انتهای خيابانِ آسفالتِ سراسر خيس بگذرید. پروردگار ما امادر عین شاعر مسلکی ما را زیر پنجره کنار نور شمع همان خیابان گذاشت تا"صدا"ی چرخ همان اتومبيلها، ، شبی، زيرِ بارشی بیامان را با نوشته هایمان روایت کنیم. شما خیابان را گذشتید اما وصف شما بر کاغذ همیشه خواهد ماند.

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: يکشنبه 1 ارديبهشت 1398 ساعت: 3:44

در نوجوانی هم یک جور دیگر دیوانه بودم شمردن آرامش میداد، آرامشش از همان جنس آرامشی است که عبادت میدهد؛ ذکر گفتن. مهم نیست چه چیز را بشماری، با انگشتهایت صلوات بشماری، دانههای تسبیح بشماری، یا هرچ

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: يکشنبه 1 ارديبهشت 1398 ساعت: 3:44

من آدم کتبیام. اطرافیانام میدانند. یکعده با آن کنار آمدهاند٬ یکعده همچنان درصدد تغییرم هستند و عده دیگر هم خداروشکر ولام کردهاند به امان خدا. آدمی مثل من زیاد اهل تلفن حرفزدن نیست چون اصولا پ

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: يکشنبه 1 ارديبهشت 1398 ساعت: 3:44

فقط ادبيات است که اندوه را، اندوه کشنده چندروزه را، چندماهه را تاب مي آورد. اندوهي که از سر صبح، وقتي چشم باز مي کني و با خودت مي گويي لعنت به اين زندگي شروع مي شود، وقتی پتو را از روي خودت کنار مي زن

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: يکشنبه 1 ارديبهشت 1398 ساعت: 3:44

آسان نیست برایم نوشتن اینها، اما فکر میکنم مبارزه گاهی حقیقتا آدم را تقلیل میدهد. جنگ دائم، روح را حقیر میکند. ذهن را متوهم و جبههگیر میکند. دل را سخت و کینهتوز میکند. مخصوصن اگر حریف، حریف کث

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: يکشنبه 1 ارديبهشت 1398 ساعت: 3:44

يكجاهايی، يكروزهايی، ساعتهايی، لحظاتِ بخصوصی در زندگی هست كه از هر طرف نگاه میكنی نامربوطاند؛ كه هيچرقمه نمیتوانند عجين باشند با تـو، با حال و آينده و گذشتهات. سر درنمیآوری كه چه حكمتیست در

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: يکشنبه 1 ارديبهشت 1398 ساعت: 3:44

وقتی میبینم نوشتههایم به جایی نمیرسد، وقتی از بحثها و حرفها فقط خستگی برایم میماند، داغتر میشوم، تندتر میروم، صریحتر مینویسم. من میگفتم و مینوشتم که مجبور نشوم قبول کنم کم آوردهام. ولی -خودم را که نمیتوانم گول بزنم- کم آوردهام. جلوی یک جماعت زامبی و حتی همهی آدمها و چیزهایی که خیلی خیلی از من دورند، و دوستشان دارم کم آوردهام. نتیجه اش میشود بودن و ننوشتن.

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: يکشنبه 1 ارديبهشت 1398 ساعت: 3:44

واقعیت این است که من سعی میکنم آدم خوبی باشم.سعی میکنم مهربان باشم.همیشه بخشیدم.همیشه فراموش کردم.سعی کردم از بدترین های زندگیام خوبی هایش را به یاد بسپارم خنده رو نبودم اما مهربانی کردم. اگر مهربا

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: يکشنبه 1 ارديبهشت 1398 ساعت: 3:44

درکنشدن بر خلاف غولی که آدمها ازش ساختهاند، اغلب اوقات، حس بسیار دوستداشتنی و لذتبخشی است. توی تاکسی داشتم فکر میکردم که به اندازهی همین درکنشدنهای حقیقی ِ گاهبهگاه است که بزرگ میشویم، جا

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: يکشنبه 1 ارديبهشت 1398 ساعت: 3:44

صفحه بندی